من رفتم...
سلام
سال نو رو دوباره تبریک میگم
اومدم بگم خسته شدم و یه عالم کار و تحقیق دارم
حوصله اینترنتو و وب رو ندارم، حوصله شعر نوشتن و شعر خوندنم ندارم
بیشتردوستامم رفتن تقریبا
روزای خوبی اینجا داشتم
-تابستون که مکه بودمو یادم نمیره( البته تو وب قبلیم بود )
-روزای تلخ و دعواهامونم یادم نمیره!( بلاخره همش که شادی نمیشه)
توی این یک سالی که اینجا بودم خیلی چیزا یاد گرفتم
یکیش این که اعتماد چیزه خوبیه ولی نه هرجا و نه به هرکس
با انواع زندگی بچه ها آشنا شدم و از راهنماییشون استفاده کردم
دوستایی پیدا کردم با قومیت های مختلف ایران از شمال گرفته تا جنوب، از شرق تا غرب
دوستایی که فراموش نمیکنم مثل مسافر عزیز،محمد حسین عزیز، فاطمه خانوم ِگل، آبجی مریم ،مه نبات جونم، پیمان ، موژان جان، یواشکی و خیلیای دیگه
از همتون ممنونم
التماس دعای ویژه دارم
بدی ای دیدین ببخشین
یا علی
+ مسافر عزیز وب خاطراتم احتمالا باز میمونه، ولی دیر به دیر میام دیگه ببخشین
+ این پست آخرو خواستم به اسم خودم بنویسم .










